تبليغاتX
::: غروب دريا :::

::: غروب دريا :::

شعر عاشقانه

 

                                                                

نبود در تار و پودش              دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@       نبودش    @@@@@@@@@@


امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه


فقط خوابه تو که رفتی هوای خونه تب داره داره از درو دیوارش


غم عشق تو می باره دارم می میرم از بس غصه خوردم ،بیا بر گرد تا ازعشقت


نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش


حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای


سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو


طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون


نمی باره اگر چه ابر سیاه تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته


بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از


رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت


گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم


گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو


به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری


گفتم که تو می دونی،سرخاک


تو می میرم ، ولی


تا لحظه مردن


نمی گیرم


دل از


تو

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 9:46 توسط عليرضا| |
 

بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنت رو

از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنت رو

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست

ساز آشنای قلبت خوش ترین آهنگ دنیاست

منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا

بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا

بغلم کن تا نمیرم بی تو، تو دستای سرما

مثل دامن فرشته شب ما قدیس و پاکه

حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه

بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم

سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگیرم

جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی ندیده

دست بکش رو گونه ی من٬ منو خواب کن تا سپیده 

می ترسم از نبودنت...

و از بودنت بیشتر!!!

نداشتن تو ویرانم میکند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتی نیستی کسی را نمی خواهم.

و وقتی هستی" تو را" می خواهم.

رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری ام

خداحافظی ات به جنونم می کشاند...

و سلامت به پریشانیم!؟!

بی تو دلتنگم و با تو بی قرار....

بی تو خسته ام و با تو در فرار...

در خیال من بمان ...

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:0 توسط عليرضا| |

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم
من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم
انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره
ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره

                           

من چقد خوشبختم که به او دل دادم

بی هراس و تردید ، باورش می دارم

چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد

گله هایی می کرد که توانم کم کرد

دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد

که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد

آن همه شادابی ، از وجودش دست شست

نا امیدی و درد ، روح او را آشفت

گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی

حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی

یعنی او تا این حد به دل من دل بست

که به روی هر کس راه عشقش را بست

حاصل این دوری ، باور قلبم بود

قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 8:55 توسط عليرضا| |
عید نوروز رو به همه شما دوستان عزیزم تبریک عرض می کنم

و سالی پراز خوشی وشادی وخوشبختی برای همه شما از خداوند منان

ارزومندم پیروز وسر بلند باشید

سفر میرید مواظب خودتون باشید

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 11:4 توسط عليرضا| |

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که زکویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم

 

دل ديگران

وقتی شبیه لیلی این داستان شدم

مجنون شعر من شدی و من جوان شدم

در من تبی شبیه عشقت گرفت و بعد

فالی زدم به خواجه و شیرین بیان شدم

در من گدازه های غم و غصه سر کشید

در سردی هوای تو آتشفشان شدم

در گیر و دار حادثه چشمهای تو

روزی هزار مرتبه من امتحان شدم

تقدیر، سرنوشت مرا تا شما کشید

من هم اسیر جاذبه های نهان شدم

وقتی که از صداقت و احساس دم زدی

من در گلوی کوچک تو استخوان شدم

امشب از آسمان غزل شعر می چکد

شرمنده سخاوت این آسمان شدم

سهم مرا به باد سپردی و رد شدی

من هم دوباره سهم دل دیگران شدم!

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 10:2 توسط عليرضا| |

واست چند تا شمع روی میز روشنه.. کنارش یه شاخه رز صورتی
یکم اونطرف‌تر منم که میخواد.. تورو داشته باشم به هرقیمتی

پس پنجره فصل پائیزیه.. داره دست تکون میده ابرسیاه
هوا سردو غمگین و بارونیه.. درست مثل من توی این لحظه‌ها

نمیدونی دلتنگی خیلی بده.. نمیخوام ازت دوربشم بیش ازین
بیا بگذر از این همه فاصله.. بیا ساعتی پیش قلبم بشین

کنارم بشین با تو حالم خوشه.. بذار عطر تو باشه تو این فضا
بذار اون رز صورتی تازه شه.. بذار که جدایی بشه روسیا

                          

                                           کاش

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش وقتی آرزویی میکنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد

حرف های قلبمان را بشنود



 

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 22:47 توسط عليرضا| |

وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه

وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم

 کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم

حالا عکست تنها يادگار از تو

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود

 کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم

چه بی رحم شده ای...

عشقم اين روزها چه بي رحم شده اي...

عاشقانه هايم به غم نامه مي ماند و بس....

و حتي نيستي كه بي پناهي دست دلم را وقتي با شوق از تو مي نويسد ببيني...

دلم در اشكهايم غرق شده... بهترينم با من نامهربان نباش....

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 19:56 توسط عليرضا| |

 

كاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم

و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم

کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است

و گل غم به دلم وا شده است

کاش میدانستی که درون قلبم با تبشهای عشق هم صدا هستی تو

.کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد

کاش میدانستی.......

کاش می دانستی........

تمناي وجودم ......

صداي تمناي وجودم را بشنو... لبريز شدن از تو را طلب مي كند. در گوشم صداي آشناي توست تنها كه نام مقدس عشق را برايم تكرار مي كني... بگذار دلم بهار را در واقعيت ببيند و تجربه كند. بگذار شكوفه هاي رويا در قلبم احساس شود... تنها دستان مهربان تو را دستانم مي طلبد. عشقي كه بهانه ي بودنم است از توست و تو در من و دور از من... چقدر بي تو سردم ، پاييز را از بهرم... ديگر خزان نمي خواهم سهم من عاشق بهار است... نازنينم نگذار آغوشم بيش از اين خالي از شكوه حضورت باشد... من باز هم منتظرم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 11:36 توسط عليرضا| |

ای زندگی من.
ای گل بهار من
آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم
.به عظمت دریاها قسم
به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم.
ای زندگی من
گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم
بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم
زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو
زندگی من امکان بذیر است
نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند.
میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد
ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم.


برای تو........

          

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:42 توسط عليرضا| |

باز هم گرما به سرزمین سرده وجودم باز گشت

و باز هم قلب کوچکم شروع به تبیدن کرد

.من ادعای عشق نمی کنم

چه کنم نمی توانم

.شاید زندگی دوباره لبخندی به رویم زد

لبخندی به وسعت دل تمام عاشقان

لبخندی نابایان

ولی من هنوز ادعای عشق نمی کنم

حتی اگر چشمان بی فروغم باز هم به روی دیدگان زیبایت گشوده شود

.بگزار.......

بگزار در تنهایی نفس بکشم و تا عمق وجودم احساس آرامش کنم.

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 18:43 توسط عليرضا| |
 فال حافظ - قالب وبلاگ